تبليغاتX
تقویم تاریخ ملت ایران درموج سوم

تقویم تاریخ ملت ایران درموج سوم

تاريخي و فرهنگي-توسط محمد علوی

دا ستان های باد بادک از محمد علوی (0مر عشی)از گلار آ باد تنکا بن

من هروقت یاد خاطرات دوران نوجوانی می افتمبی اختیار یاد باد بادک می افتم چون در اون دوران های زیبا وقشسنگ زندگی مخصو صا تا بستون ها اون شب های گرم و دم کرده تهرونمبیرفتم پشت بوم خونمون و  رختخوابم و پهن میکردم طا اقباز میخوا بیدمآ سمو ن خدارو نیگاه میکردم که اکثر شب ها یهو چند تا باد بلادک رو میدیدم که بچه های محله طوری درست میکردند که یه شمع کوچک هم توش میسوخت بهش میگفتند فا نوس دسته جمعی بچه ها چند تاشو هوا میبکردند ازدور سوسو میزدویکی یکی خاموش میشدو تو تاریکی گم میشدند من هروقت این باد بادکارو میدیدم میرفتم تو فکر و خیال های دورو نزدیک اینقدر فکر میکردم تا خوابم میبرد

 

یه شب یاد یه داستون افتادم که نبشته شده بود ما جرای زندگی که یه پسر که پدرش رو حانی بود خاطراتشو از کار های پدرش گرفته تاجن گیری یهودی محله و قاپ بازی های لا ت ها و ماما جیم جیم فروش ها گرفته تا عاشق شدنش به دختر همسایه وماجراها وگریه های شبونه اش تا مبتلی شدن به سر طان خون که شبی که جونمرگ شد نبشته بودزا ن پیش که بر گور من ای ماه بتابی بر بستر آ شفته ام آهسته فرو تاب ودیگه هیچ؟؟؟

 

 که از روی کنج کاوی یه روز رفتم ابن باوه وی از متصدی گورستون اونقدر پرسیدم که یه قبرو نشونم داد که یه عاشقو توش دفن کرده بودند وهر شسب جمعه یه دختر سیاه پوش کنارش نشسته گریه میکرد ویکی دوتاگل و پر پر میکرد میریخت روی قبر ومیرفت اونقدر دلم میگرفت که بقدر یه تیکه ابر کوچک گریه میکردم و نمیدونستم چرا گریه میکنم

 

توی این ماجرامات شده بودم که با کیش فریدون تولتی مواجه شدمدر نیمه شامگاهان آن زمان که ماه زرد و شکفته بدر مد از طرف خا وراناستاده در سیاهی شب مریم سپید آرام وسر گرانمهتاب کم کمک از پس شاخه های بید* دزدانه میکشد سرو می افکند نگاهخوب سالها گذشته بعضی هاش یادم رفته مثل اینکه طرف در اون دل شب آ وا ئی شنیده بود که فریدون سروده بود آ وای کیست اینکه گرانبارو خسته گام میخواندم بنام و نمی ماند از خروش آ یا کسیست از پس پرده امید یا بانک نیستیست که میخواندم مدام

 

یکی ازاین شب ها یاد بعد از شهریور 1320 افتادم که چه شبها وروزهای مخاطره انگیز و غم فزا ئی داشتیم؟؟ یاد اون روزا افتادم که توی دبیرستان بدر کوچه نصیر الدوله درس میخوندیم که بازی کر یکی از داستانها ی هزار دستان شدم که توی تلویزیون بعد از انقلاب  بعد 35 سال به دروغ پخش شد اونروز من با سایر بچه های دبیرستانها ی تهرون جلوی مجلس شعار میدادیم نون و پنیر و پونه قوام گشنمونه

 

 یاد شعبون پهلو ن افتادم که آقای کشاورز هنر مند به دروغ جای اورو بعنوان شسعبون خر خورگرفته بود وسر مبیرید در حالیکه این پهلون یه چوب قپون رو دوشش گذارده بود به مردمیکه مغازه های محتکرین رو مشکافتند موجودی هاشو میبردند توی مسجد سپهسالار که خیرین بین گرسنگان قحطی مصنوعی متفقین تقسم کنند این پهلون داد میزد مردم بولای علی اگه یه دونه آلو تو دهنتو ن بزارین شکایت تون ر ونزد حسیین شهید میبرم ودادخواهی میکنم یالا بجنبین جوو ن مردا.. نزارین ملت قهرمان ایران گرسنه بمونند و آذوقه اونا رو به روس هائی بدند که توی تبریز افرادی چون ثقت الاسلام رو دارزدند یا اون لیا خوف نامرد که جوونای مارو جلوی دهنه توپ گذارد

 

یاد اون بیشرفی های انگلیس ها می افتادم که بعد از اشغال ایران روزنامه ئی درست کرده بودند بنام نو نها لان وبه بچه های ایران دروغ یاد میدادند که هرکه دروغ بتو نه بزرگی بنویسه یه سال مجله نونها لان مجانی وچند تا بلیط سینما اخبار وساندویچ جایزه میگیره

که یکی نبشته بود با بام یه خروس خرید که پشتش زخم شده بود یک مشت خاک باغچه روریختیم روز خما ش که خوب بشه اتفا قا یه دونه تخم هند و نه توش بود و سبز کردو هندونه داد هندونهه اونقذه بزرگ بود که وقتی خواستم ببرمش باچاقو اافتادم توش و از حال رفتم وقتی بهوش اومدم دیدم یه ساربون توش داره راه میره گفتم با با جون چاقوی منو ند یدی گفت جوون چهل قطار شتر م رو توی این هندونه گم کرده ام یه هفته است عقبش مگردم پیداش نمیکنم حا لا تو عقب چاقوت میگردی

 

این نویسنده رو جایزه اش را بهش ندا دند بلکه  اورو استاد لژ فرا ما سیون ایرون کردند از اون روز تا حالا بین خیلی ها مد شده که هرچه بتو نند دروغ های شاخ دار بگند و خلایق هم با ور کنند  ما شساالله ازاون روز تا حا لا من دروغ میگم تو دروغ میگی او دروغ میگه ما دروغ میگیم آنها دروغ میگن عجیبه ها هر چه دروغ گنده تر بگیم کاه و ینجه مون همگنده تر میشهدر عوض اونها که دروغ رو اخ مید و نند کاه و ینجه که چه عرض کنم ذقومرو هم باید به قیمت چند صد دلار بخرند نه چند ریال یا چند پول سیاهاین هم از اون رو زا با قی مونده خواهی نشوی رسوا هم رنگ           جما عت شو

 

لطفا از کلیک کردن مطالب کتاب یباد تون نره

http://alavi-marashi.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط محمدعلوي  | 

چرا باور نمیکنیم چون عادت کرده ایم که با ورنکنیماثر محمد علوی از کلار آ باد تنکا بن

.jpg

این هفته دو مقاله در دو وبلاکم نبشته ام دومی را به آدرس زیر کلیک نما ئید

http://alavi-marashi.blogfa.com

 

چرا باور نمیکنیم چون عادت کرده ایم که با ورنکنیم چون بما دیکته شده است که ترک عادت

موجب مرض است.......................

چرا باور نمیکنیم که انسان روح است نه جسد؟؟ وچرا با ور نمیکنیم که انسان اگر بداند که

 روح است وخودرا به روحش عا دت دهد تبدیل به آدم میشود که میتواند خودرا بقدر استعداد

 وحقو قش نما ینده خدا بداتند وکر نه... یک حیوان چند صدائی با هوش میگردد که از نظر

 فزیکی اشرف بر حیوان و گیاه و جماد از موجودات کره زمین میگردد.............

 وچرا با ور نمیکنیم که اگر فا قد روح آدمیت باشیم معنی عطف وعا طفه وعطوفت  رانمیدانیم

 در حالیکه این سه کلمه عطف بمعنی بر گشتن به موضوعی که موردتوجه ذهنی انسان

 قرار میگیرد  ومعنی عطوف وعاطفه وعطو فت مهر بانی وبخشایش گری میباشد که از

 اولین قوانین خدائی زیستن مقام آد میت است که اگر به معنی این سه کلمه معتقد نباشیم

 وعمل ننما ئیم بعلت وجود خا ص فزیکی جسدمان از پست ترین حیوانات درنده وگزنده بد تر

 ظهور و بروز خوا هیم نمود

 چرا با ور نمیکنیبم که قانون باید یک کلمه مغولی باشد که در فرهنگ فارسی جا گرفته است

 در حا لیکه این کلمه نامش در فارسی آ ئین است ودر عربی دین است وهرسه زبان مغولی

 وفارسی وعربی یک معنی را دار بنام های قانون وآ ئین ودین وباید باور کنیم که در معنی این

 سه کلمه در فرهنگ فارسی هیچ فرقی با یکدیگر ندارند وهمان قانون است که عنوان قوانین

 حقوقی وکیفری واجتماعی وسیاسی واقتصادی مردم فارسی زبان ما جایگاه والای خودش

 را دارد که در پرتو عرف جامعه این قوانین جلوه گری مینماید.................................

 چرا با ور نمیبکنیم وقتی نماز میخوانیم ومیگو ئیم مالک یو الدین یعنی خدا صاحب و مالک

قانون روز است که بر نظام عالم او فر ماندهی دارد..............................................

 وچرا با ور نمیکنیم که یک روز انسانی ... ازچرخش یک دور زمین بدور خودش شکل گرفته

است ولی یک روز خدا ئی... زمانش از پیدایش بقول بعضی ها یک بنگ ویا یک انفجار که برای

خلق عالم پیش می آید وخلق جدیدی ساخته میشود میباشد.............................

 وچرا بلا ور نمیکنیم که قانون روز ما باید مطا بقت نماید  بقانون خدا وند که ما از این قانون

خلق شده ایم واطا عت از این قانون الهی پیدایش مقام آدمیت نموده ایم وکلمه دین خدائی

که خدا شنا سان عالم مانند یهودیان و مسیحیان ومسلمانان بدان معتقد هستند همان قانون

روز خداوند است که ما باشکال گونا گون مطیع آن باشیم که شکل ورسمش را پذیرفته ایم

وباید این قانون خدارا اطا عت محض کنیم تا ثابت شود که از خدا آ مده ایم وبخدا بر میگردیم 

وجواب گوی اعمال خودمان در نظام آ فرینش او هستیم وجایگاه نیک و بد مان را خودمان

انتخاب میکنیم ...................................................

 و چرذا با ور نمیکنیم که در هر شکل مذهبی ودینی که هستیم قانون اسیاسی مقام آ دمیت

 مانند خدا بخشایش گر ومهربان بودن است واورا صاحب ومالک کائناتش بدانیم که ماهم در

این کا ئنات وجود داریم وباید روزی وبه زیستی خودمان را ازاو بخواهیم نه هیچ انسان ظالم

حیوان منش ؟؟ وباید دوری کنیم از متجاوزان وزور گویان وحیله گران روز گار همچنانکه از        

در ندگان وگز ندگان دوری میکنیبم.................................

چرا باور نمیکنیم که بلاید احترام بگذاریم به هر انسیانی که در روی گره زمین زندگی میکند با

دین وقانون خودش عمل میکند به آنچه که مقام ا دمیت حکم مینمایدد جرا با ور نمیکنیم که

این کره خاک ملک طلق خداوند است که از روی کرمش اعطا نموده به آ دمیان با چهره ها

وتمدن های گوناگون که در کنار هم وبا تعاون هم قدم بردارند که این کره خاک تبدیل شود به

بهشتی که رشک برین گردد....................................................

 چرا با ور نمیکنیم که ما آدمیت را فراموش کرده ایم رسمش را به منجلاب پر تاب کرده ایم

 وشکلش را چون فولاد زره دیو ومادرذش وقمر وزیر با مکر هایش از این زندگی شکلی سا

 خته ایم که کتاب امیر ارسلان نام دار وفر خ لقای خال دار را تذا عی  میکند.....................

 وچرا با ور نمیکنیم که بلااخره امیر ارسلان نامدار با اعوان وانصارش دمار ازاین قولادزذه ها

وقمر وزیر های سیاس پر مکرو حیله در خواهد آ وردوچرا با ور نمیکنیم   که این امیر ارسلان

وشمشیر زمرد نگار ش همان مقام آ دمیت است که روز گار دیوها وشیطان های زمان را

سیاه میکند یا آنهارا بمقام آ دمیت میرساند یا به آنها دهنه میزند وزین بر پشتشان میگذارد تا

همیشه بار کش مقام آدمیت باشد........................

 چرا با ور نمیگنیم که آن با با که سروده دی شیخ ما گرد شهر همی گشت با چراغ کز دیو دد

ملو لم و انسانم آ رزو ست گفت یا فت می نشود گشته ایم ما گفت آنکه یافت می نشود آ نم

 آ رزوست چرا با ور نمیکنم که این دیو دد خودمان هستیم وچرا آدمیت را بدور انداخته ایم وبا

چرا غ عقبش میگردیم وووووووچرذا با ور نمیکنیم چون بما یاد داده اند که هرکه همچین

همچین نکنه  چوب میخوره وبه این چوب زدن وچوب خوردن عادت کرده ایم که ترکش را

موجب مرض میدانیم این مخدر را دور بریز تا بقول شیخ شبستری توهم عیسی عهد بشوی

که سروده بسی گفتی از دجال و عیسی مجرد شو توهم عیسی عهدی مقصود از مجرد

شدن اطاعت نکردن از خر دجال نفس خودمان ا ست  بس        

لطفا کلیک کنید                                                            

http://alavi-marashi.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 7:38 قبل از ظهر  توسط محمدعلوي  | 

 

این متن با لارا که بعرض دوستان رسانیده ام غرضم این است که در این مقاله اشاره ها ئی به بعضی ازاین پند ها وتمثیل ها بنمایم و فلسفه وجود      آ مددن این گونه یادکار هارا که در مورد اجتماعی واقتصادی وسیاسی ودین ومذهبی بزرگان وستار گان آ سمانی  عالم علم و عر فان و هنر این خاک مقدس ایران زمین بیادگار مانده

 

یاد آوری نمایم که چگونه این جواهرات ادبیات بی نظیر کشورمان را لابلای خاکروبه های بوجود آمده از سستی ها وکژی های خودمان پنهان نموده ایم وخر مهره ها را بر پالان هائی دو خته ایم که تجارتخانه های بی هنران  روز گار بردوش مان گذارده اند وخود نمیدانیم که چه میکنیم مانند آن داستان مولا نا دم گرفته ایم که خر برفت و خربرفت؟؟

 

واکنون اجازه میخواهم بعد از یک عمر تحقیق وهم نشینی با اهل فکرو اندیشه با شما یاران خرد مند سخنی چند در مورد پیدایش این گونه پندو مثل ها بقول معروف گل و گبی بنما ئیم شاید اشاره ها ئی باشد به آنچه بعلت بی توجهی به تذکرات بزرگان گذشته برما رفته ومیرود بهوش           آ ئیم وکارهائی را که باید بنما ئیم انجام دهیم تا شاید آب های رفته را بجوی اصلی بر گردانیم ومزرعه زندگی امروز وفردای خودرا آ با دان       گر دانیم

 

اینک یکی از تمثیل های دینی و مذهبی خود مان را که از قدیم بجای مانده تفسیر کنیم وپی به

ما هیت آن ژی ببریم که سر چشمه نیک بختی های    آ ینده مارا نیز در بر دارد که گفته اند خیر الا امور اوسطها این یکی از اشارات ودستورات دینی ومذهبی ما می باشد که جهل به آ ن متو ا ند باعث دل مشغولی های بی شمار ما گر ددوفلسفه ئی میبا شد که کاربد بسیار وبی نهایت در

 ره کار های مادا شته با شد

 

منظور از این جمله بزبان عربی این است که خیر ما در زندگی این است که برای بدست آوردن هرگونه از خواسته های روحی و فیزیکی ما این است که باین خواسته ها نه زیاد دور بشویم ونه زیاد نز دیک گردیم که در دور شدن وزیاد نزدیک شدن هلاکت فکر واندیشه ما را در بردارد وزندگی مادی و فیزیکی مارا هم نابود مینماید

 

چون گفته شده در مثل زدن منا قشه نیست ومیتوانید به هر چیزی مثل بزنیم بنده از سیارات اطراف زمین مثل میزنم توجه کنید اگر کره زمین که مادر ما وبوجود آورنده خوا سته های ما میباشد اگر از مدار فعلی خود بخورشید نزدیکتر از اینکه هست بشود هرچه دراین کره هست مخصو صا انسان خواهند سوخت ونابود خواهند شد وبر عکس آن اگر از این مدار دور گرددسر مای کشنده همین بلا را بر سر مو جو دات آن در می آورد

 

پس بهشت خدا دراین کره روی همین سیاق که هست قلم قانون خداود بر آ ن قرار گرفته که در وسط مابین دوری ونزدیکی زمین با کره خورشید قرار دا رد

 

یکی دیگر از این خیر الاامور اوسط ها ارتبات انسان با ذات پاک خداوند است زیاد نزدیک شدن برای درک این وجود لا یتناهی بعلت حقارت ما در برا بر پرتو ذات ذیجودش محو شدن ونابودی مطلق را در بر دارد وهیج  موجودی در سر لو حه آن انسان نمیتواند بدان حد خودرا بخدا نزدیک کند که پی به ذات اوببرد همچنا نکه گفته اند موسی پیامبر که در باطن افکار خود با خدا همکلام شود نتوانست در دامنه کوه طور پر تو وی از پرتو های خداوندرا نظاره کند وچشمانش خیره شدو بست

 

پس انسان باید بقدر فهم واستعدادش در وسط دوری ونزدیکی بخداوند قرار گیرد تا بتواند بقول مولا نا مولوی از عبا دت نی توان الله شد میتوان موسی کلیم الله شد ودر افکار خود با خداوند صحبت نمود وهرچه میخواهد بپرسد وخداوند در کرسی خرد و وجدان شخص بقدر فوه وادراک واستعداد واستحقاق هر انسا نی با او محققا سخن خواهد گفت وجواب چه باید کردن ها وچه نباید کردن هارا خواهد داد

اما- واما -واما- در مورد اداره امور زندگی هر جمعیت که سرزمینی را خداوند وطن آن جمعیت قرار داده است قانون ونظام جمعیت است که خیر الامور راوسط قرار داده وهرگز وهرگز یک یا افراد معدودی هرچند خودرا مبعوث بر جمعیت بحساب آ ورند نمیتوانند اراده خودرا بنام جمعیت اعمال نما یند که اگر چنین کنند ودور از جمعیت شوند ویا نزدیک به جمعیت گردند خواهند سوخت ونا بود خواهند شد

وجمعیت هم اگر از باصطلاح صاحبان امور خود دور ویا بسیار نزدیک شوند خواهند سو خت وخواهند مرد ومدار جمعیت که باید در سر جای خودش اورا قراردهد قا نون وقا نون وقا نون است که از میان جمعیت نبشته شده باشد وباجرا گذارده شده باشدوزمام داران هم محور حرکتشان قانونی است که از میان اجتماع تصویب گردیده ومحور نظام اداره کنندگان قرار گرفته ودوری ونزدیکی بدان با عث نابودی ستم گران خواهد شد

 

وسکوت اجتماع هم در مورد بی قانونی وحرج ومرج موجب دوری ونزدیکی در محور قانون ونا بودی مطلق است

پس با این تفا صیل هر چیز بجای خویش نیکوست گر آن چیز بسیار نا چیز باشد بیا ئید تصمیم بگیریم که خیر دنیا وآ خرتمان را در میان  کار ها قرار دهیم واز دوری ونزدیکی  بسیار پر هیز نما ئیم انشا الله در  موارد د یگر پندو امثال گذشته گا نمان باز هم خوا هم نبشت

 لطفا این وبلاگ را هم کلیک ومطا لعه بفرما ئید

http://alavi-marashi.blogfa.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1:57 قبل از ظهر  توسط محمدعلوي  | 

 

 

 

 

دوستان عزیزاینجانب معلم ا خلاق ومبلغ دین ومذ هب شما نیستم که بخوا هم شمارا ارشاد

نما یم بلکه نبشته های امثال اینجانب مناجاتی است بدر گاه خداوند که به امثال این بنده

حقیرش اجازه دهد بقول سعدی شیرازی خودمان که نظم اورا فرا موش کرده ام..   

چو ن شبنمی بباریم بر طرف کوهساران *شاید که در بها ران چون لا له ئی بر و ید ازهمت بزرگان

 وبدین جهت در این قسمت ازوبلاکم منبعد ا ختصاص میدهم به دیوان شعرا ئی چون   حا فظ 

وسعدی و دیگر بزرگان هنر آ فرین ایران زمین و. سروده های  آ نان را از بُعدسیاسی آن

ومقایسه نظریات این گونه متفکران و فیلسو فان رادر همه  چو امروز دوران  آینده ها ی اجتما

ا جتما عی  ایران  موردنقد و بر سی قرار خواهم داد

 وقبل از نبشتن هر مطالبی بعرضتان میرسانم چون  . ما هیت وجود ی  انسان در کره

زمین  بر خلاف سایرمخلو قات دوگانه میباشد... وبعبارت دیگر ذو حیا تین هستیم.. یعنی از  دو

وجودماهیتی مو جود شده ایم

که اولی جسد یا تن انسان است که هیئت حیوانی دارد که بوسیله چهار عمل اصلی زندگی

میکند بقول سعدی خورو خواب و خشم و شهوت نمو نه بارز آن است

 وماهیت دوم واصلی ما شعور کیهانی ما میباشد که شعارش تفکر کردن واندیشیدن و پیدا

نمودن  در موارد جهان خلقت و عشق ورزیدن جهت دست یابی به آنچه برای مان مکشوف

گرد یده در پر تو عقل وخرد کیهانی بدست آ ورده ویا می آ وریم.....وبدین جهت انسان در میان

مو جودات زمین اشرف مخلو قات گر دیده وخودرا نما ینده خدا میداند

 و ما  انسانها در تمام صحنه های زندگی یک نواخت ویک شکل نیستیم  زیرا دو عا مل در تفا

 

وت اخلاق جوا مع مختلف اثر گذار است ....عا مل اول روح کیهانی ما میباشد که بعقیده ادیان

الهی تا روز قیا مت ما نند جسد خود مردنی ونابود شدنی نیستند؟؟وهرگاه جسدمان بمیرد باز

برای خود جسدی میسازیم و می آ ئیم و میرویم ودر این آ مدو رفتن ها رفتار های زشت و ریبا

را به ار مغان می  آ وریم ودر زندگی های بعدی ا ثر گذار میشویم عامل دوم تربیت های خوب

یا بد است که روح را یا متعالی ویا منحط میکند واثرات آن در آ یندگان

بسیار محسو س تر است وبیش ازاین شرحی نمیدهم که مطلب طو لا نی نگر دد واین

اشارات مختصر برای اهل فضل کا فی بنظر می رسدباین مطالبی که عرض شد تربیت

شدگان خوب و بد انسانها در رفت و آمد ها ی خود منشاٌ اثرات نیک و بد در جامعه میگر د ند...

و مسلما از میان تربیت شدگان خوب هنر مندان بیشماری بوجود می آ یند که بسیاری از

آنها در کسوت شاعر وعارف وفیلسوف ودانشمند وغیره وغیره ظهور وبروز پیدا می نما یند

واین گروه ها هستند که سا زندگان تمدن های با شکوه هستند وانسان را به عظمت وخدای

گونه شدن میر سانندبا توجه باین مطالب بنده در این راستا میخواهم چکیده ئی از نظم ها ونثر

های وسروده های شعرا وعرفای وطنمان  را در این قسمت وبلاک به نمایش بگذارم شا ید

تلنگری بشود بر ارواح مردم امروز ایران زمین که از کژی هاو بد اندیشی ها ی گذشته و حال

که کرامت  های انسانی را در لجن زار های ریا وتزویر وغرور و تکبر مد فون میکند

 امید وارم دوستان عزیز  با مطالعه بر این آثار خرد مندانه فر هیخته گان وطنمان بخود آ یند که

ما حیوان نیستیم که عده ئی نمایشگر کارگردان حرفه ئی تا جر پیشه مارا از مسیر انسان

بودن خودمان منحرف کنند وحتی دنیای ملکوتی مارا به زرو سیم وخوردن و شنگول شدن

تبدیل نمایند؟؟ وانشا الله این موجی گردد که جامعه ایرانی بفلاح ورستگاری که زیبنده آن میبا

شند برسند

 وچون بعد از نیمه ماه شعبان هستیم وچند روز دیگر نیز ماه رمضان را در پیشس داریم

قسمت دیگر ی از ترا وشات خرد والای شیخ محمود شبستری را بعنوان شا هد بی

مثال..جهت افکار وعقاید خودم را در فرا روی اندیشه وخرد شما قرار میدهم وبقول حافظ

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد*دیو چوبیرون رود فرشته در آید*صا لح و طا لع متاع

خویش نمودند*تا چه قبول افتدو که در نظر آیذ

 

یا اَیهااَ لٌٌذینَ آ مَنو کُتِبَ عَلَیکُم الِصیام کًَما کَتِبَ عَلَی اَ لٌذینَ مِّن قَبلِکُم*وَاَنٌٍ تَصُموخَیرُ لَکُم شَُهرُ رَ مِضان

*اَلٌذی اُ نزِ لَ فیهِ القُر آن اَن هُدیٌ لِنٌا سِ و بینات  مِنَ الهُدی و وَ اَلفُر قانِ فَمَن شَهِذَ مِنکُم اَلشَُهرَ فَلَیَصُمه

فَفِروٌ اِ لَی الله اِّ نٌی لَکُم مِنهُ نَذییرُ مُبین

 

حال بنگرید نظریه شیخ شبستری را در تفسیر این آیات

 

زخشم و شهوت و از کیدو کینه*تهی کن دل منزه دار سینه وگرنه بیگمان زین هر چهارت

*تبه گردد همیشسه روز گا رت زمن بشنو رها کن ریب وطیبت*دهان خود بشسو از لغو و

غیبت پس آنگه روزه گیر از هرچه منهی است*اگر دانسته ئی الصوم پی چیست*بظاهر روزه

تر ک نان و آب است*ببا طن مقصدی بر تر از آن است*بصورت هرچه قول شرع باشد معانی

اصل و با قی فرع باشد*زبد دیده فرا گیرو فرو پوش*مکن غیبت وگر کر دند منیو ش

زهرچه کار بد یکسر حذر کن*چودیدی بد چو باد از آن گذر کننپنداری که روزه بسته کام است

زمن بشنو که تا گو یم کدام استکه پرهیزی ز نمامی غیبت

زگفتار درو غ و مکر و ریبت گرفتند روزه خا صان در گاه*خوشا وقت کسی که رفته این راه

از آن وقت روزه خواص الخواص است*که پیشس خا صگا نش اختصاص است

زدنیا فا رغند از فرط غیرت* زعقبی رسته اند از عین حیرت *بجز حق هر چه شان در خاطر   ید

آ ید از آنهم روزه آ نان گشاید*چنین کن گر تو خوا هی داشت روزه*وگرنه خورده ئی هر

چاشت روزه تو این هر سه بخا طر نیک بسپار*کدا مینت پسند افتد بجا آر*بحق گیرو بحق دارو

بحق خور*که رمز روزه این است ای برا در*چو دانی روزه را شرط تمام است تو ترک شرط آن

کردی حرام است *کسی را روزی این روزه مسلم*که شرط آن بجا آری هردم

 ای کسانیکه مردم را نصیحت میکنید آیا شما غیبت مردمی را که نمیتوانند از خود شان دفاع

کنند نمیکنید ؟؟آیا شما بکسانیکه حق خودشان را میخواهند تهمت معا ونت به تهاجم اجنبی

نمیکنید ودر حالیکه ما با هیچ کس از خارجیان در جنگ نیستیم تهمت   معا ونت با دول

متخاصم بر یک طیف بسیار وسیع ملت میزنید

چه گونه روزه داری میکنید وتوقع دارید که مردم از شما تقلید مسلمان بودن بنما یند

http://alavi-marashi.blogfa.com

لطفا اینجا راهم کلیک نما ئید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 6:4 قبل از ظهر  توسط محمدعلوي  | 

دوستان عزیزدر این

در این قسمت ازوبلاکم منبعد ا ختصاص میدهم به دیوان شعرا ئی چون   حا فظ و دیگر بزرگان

هنر آ فرین ایران زمین و. سروده های  آ نان را از بعدسیاسی آن ومقایسه نظریات این گونه

متفکران و فلسو فان رادر تمامی دوران های آینده ها ی اجتما عی اینکشور موردنقد و بر

سی قرار خواهم داد

 

نظر باینکه ما هیت وجود ی  انسان در کره زمین  بر خلاف سایرمخلو قات دوگانه است...

وبعبارت دیگر ذو حیا تین است یعنی انسان دو وجودماهیتی اصلی دارد که اولی جسد یا تن

انسان است که هیئت حیوانی دارد که بوسیله چهار عمل اصلی زندگی میکند بقول سعدی

خورو خواب و خشم و شهوت نمو نه بارز آن است

 

 وماهیت دوم واصلی انسان شعور کیهانی او میباشد که شعارش تفکر کردن واندیشیدن و

پیدا یدانمودن  در موارد جهان خلقت و عشق ورزیدن جهت دست یابی به آنچه برایش

مکشوف گرد یده در پر تو عقل وخرد کیهانی بدست می آ ورد.....وبدین جهت انسان در میان

مو جودات زمین اشرف مخلو قات گر دیده وخودرا نما ینده خدا میداند

 

و این انسانها در تمام صحنه های زندگی یک نواخت ویک شکل نیستند زیرا دو عا مل در تفا

وت اخلاق جوا مع مختلف اثر گذار است ....عا مل اول روح کیهانی او میباشد که بعقیده ادیان

الهی تا روز قیا مت ما نند جسد خود مردنی ونابود شدنی نیستند؟؟وهرگاه جسدشان بمیرد

باز برای خود جسدی میسازند و می آ یندو میروند واین آ مدو رفتن ها رفتار های زشت و

ریبایشان را به ار مغان می آ ورند ودر زندگی های بعدی ا ثر گذار میشوندعامل دوم تربیت

های خوب یا بد است که روح را یا متعالی ویا منحط میکند واثرات آن در آ یندگان بسیار محسو

س تر است وبیش ازاین شرحی نمیدهم که مطلب طو لا نی نگر دد واین اشارات مختصر

برای اهل فضل کا فی بنظر می رسد

 

 

حال باین مطالبی که عرض شد تربیت شدگان خوب و بد انسانها در رفت و آمد ها ی خود

منشاٌ اثرات نیک و بد در جامعه میشوند... و مسلما از میان تربیت شدگان خوب هنر مندان ب

یشماری بوجود می آ یند که بسیاری از آنها در کسوت شاعر وعارف وفیلسوف ودانشمند

وغیره وغیره ظهور وبروز پیدا مینما یند واین گروه هستند که سا زندگان تمدن های با شکوه

هستند وانسان را به عظمت وخدای گونه شدن میر سانند

 

با توجه باین مطالب بنده در این راستا میخواهم چکیده ئی از اشعار وسروده های شعرا

وعرفای وطنمان  را در این قسمت وبلاک به نمایش بگذارم شا ید تلنگری بشود بر ارواح مردم

امروز ایران زمین که از کژی های بد اندیشی گذشته و حال که کرامت  های انسانی را در

لجن زار های ریا وتزویر وغرور و تکبر مد فون میکند

امید وارم دوستان عزیز  با مطالعه بر این آثار خرد مندانه فر هیخته گان وطنمان بخود آ یند که

ما حیوان نیستیم که عده ئی نمایشگر کارگردان مارا از مسیر انسان بودن خودمان منحرف

کنند وحتی دنیای ملکوتی مارا به زرو سیم وخوردن و شنگول شدن تبدیل نمایند؟؟ وانشا الله

این موجی گردد که جامعه ایرانی بفلاح ورستگاری که زیبنده آن میبا شند برسند

 

اولین قسمت را دیشب روح پر فتوح خواجه شمس الدین حافظ ومفسر قرآن کریم مطوطن

ومدفون در شیراز همیشه زنده ایران از دیوانش بمن اهام نمود بخوانید وبا خرد خود اندیشه

ومشورت نما ئیذ

 

اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش*حریف خانه و گر مابه و گلستان باش

شکنج زلف پریشان بدست باد مده*مگو که خا طر عشا ق گو پریشان باش

گرت هواست که با خضر همنشین باشی * نهان زچشم سکندر چو آب حیوان باش*

زبور عشق نوا زی نه کار هر مر غیست *بیاد نو گل این بلبل غز لخوان باش

 

طریق خدمت و آ ئین بندگی کردن*خدای را رهاکن .بما  و سلطان باش

دگر بصید حرم تیغ بر مکش زنهار*وزان که با دل ما کرده ئی پشیمان باش

تو شمع انجمنی یک زبان و یکد ل شو*خیال و کوشش پر وانه بین و خندان باش*

کما ل و دلبری و حسن در نظر با زیست*بشیوه ئی نظز از نا دران دو ران باش*

خموش حا فظ و از جور یار نا له مکن*ترا که گفت که در روی خوب حیران باش

 

بدور لا له قدح گیرو بی ریا می باش*ببوی گل نفسی همدم صبا میباش

نگو یمت که همه سال می پرستی کن*سه ماه می خورو نه ماه پا رسا میباش

چو پیر سالک عشقت بمی حواله کند*بنوش و منتظر رحمت خدا می باش

 

گرت هواست که چون جم بسر غیب رسی*بیاد همدم جام جهان نما میباش

چو غنچه گر چه فرو بستگیست کار جهان*تو همچو باد بهاری گره گشا می باش*

وفا مجو زکس ور سخن نمی شنوی*بهرزه طالب سیمرغ و کیمیا می باش*

مرید طا عت بیگا نگان مشو حا فظ*ولی معاشر رندان پار سا می باش

لطفا به مناسبت نیمه شعبان اینقسمت را نیز کلیک و مطالعه بفر ما ئید


http://mohamad-alavi.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 3:15 قبل از ظهر  توسط محمدعلوي  | 

 

*اينك پيشگفتاري از متن نبشته هادر مورد حقیقت اسلام با بر خورداری از کتاب مستطا ب کنز ال

حقا یق شیخ محمود شبستری

 

 

بسم الله الر حمن الر حيم

لا حول ولا قوت الا بالله

آنكه بر نقش زد اين دايره مينائي

كس ندانست كه در گردش پر گار چه كرد

 

سپاس اورا كه انديشه خرد پيشه را پاي جهان كرد؛ وپي فلك نورد داد ؛كه بهركجا كه خواهي

بخرام. شب را تاريك نهاد كه بيارام. روزرا روشني داد كه بر فروز شمع را بر افروخت كه بسوز. وپر

وانه را         بسو خت كه بساز ؛ ني را رو ياند كه بنواز سرورا بر نشاند كه بناز؛ برق را برجهاند كه

بشتاب ؛آفتاب را بر كشاند كه بتاب؛ ابرا بركشيدكه ببار؛ پارسا را گفت كه دست ودل وديده

نگاهدار؛ سبزه را بردميد كه بروي؛ گل را بر شگفت كه ببوي؛وروان شاعرر ا بر آ شفت كه بگوي::--

آ نكه پريشان نمود طره ليلي        خواست كه مجنون اسير سلسله باشد

 

وروان را جاويد آ فريد كه بمان؛ دل را طو مار معرفت بخشيد كه بخوان

فَسُبحانَ الًذي بيَده مَلَكوتُ كُل شَيٌ وَالَيه تُر جَعون

كوه راشكوه؛ سپهررا مهر؛ دمن را دامن ؛ زبان را بيان؛كلام را نطام؛ ونظم نكورا با توفيقي چنين

موشح بخاتم ختم المرسلين برترين مقام داد

 

 

سخن را قدر وسخنور را شرح صدر دادو صدورنشرح را نشور ايمان فرستاد ومئومنان  را عقد اخوت

در ميان نهاد؛ كه فاغتصمو بحبل الله جميعا ولا تفرقو واز جمله اين جميله بدايع با شكوه  واز قبيله

اين قبيل مواهب هدايت اثر از قول بيداردلي دانا و ديده ور چنين شنيدم كه لطف ايزدي بروي

جوينده دربند ** دري كه بگشايد از روي حقيقت بر اهل عر فان دگر نبندد ازاين

 

 

روي برهمه اهل دل همه وقت واز همه سوي ابواب فيض برگشود وهم از اين نظر مر آت ضمير 

پير رهنما ورهبر فقيه حكيم عارف و سخنور شيخ شبستر را نيز بيمن معارف اسلام صفا ئي تمام

بخشو د وسبك بر سمند معر فت بر آ ورد ورهسپار ديار گلشن راز كرد قصبه شبستر كه پر تو تا

بان اين ستاره سپهر عر فان ارافق آن تافته وشهرت از او يافته در هشت فر سنگي تبريز شمس

الدين خيز واز خطه آ ذر آ بادگان صفي الدين انگبز است

 

بدانگونه كه همه وقت و همه جا سخن از نام آ نان است واين رهنورد هم آ ورد سرو مردي از

همين سر زمين است كه دانش آموزان مكتب حقيقت را درس دين در پيش نهاده ومعرفت اندوزان

حق طلب را كنز الحقايق بدست داده است **

چه مستي است ندانم كه رو بما آورد

كه بود ساقي و اين باده ازكجا آورد

 

 

شيخ محمود  نجم الدين محمودبن يحيي الشبستري درعنفوان شباب حكيمي نكته ياب وعالمي

بنام وعارفي صاحب مقام بود وبر بسياري از ممالك اسلامي بغداد وشام ويمن وحجاز ومصر

واندلس وقفقاز سفر نموده وبهر ديار كه رفته حرمت يافته ..وبا زبده افاضل آ نان الفت گرفته وبنا

بروايت نيز چندي در كرمان متوطن ومتاٌهل ودر آن بوم و بر اولاد واخفادش بفضل وفر.. موصوف

وبه خواجگان معروف بوده اند

 

بعضي شيخ طريقتش را بهاء الدين يعقوب وبعضي شيخ امين الدين تبريزي نوشته اند.. شود كه در

صحبت هردو بوده از هردو كسب فيض نموده است وي درعهد كيخاتون مغول متولد ودر عصر

الجايتو سلطانمحمد خدا بنده شهرت يافته ودر دوران ابوسعيد بهادر خان بسراي ديگر شتافته..

ودر بيت الشرف شبستر مزارش بنام ومورد احترام است تذ كره نويسان اغلب سال وفاتش را

هفتصد و بيست    وسنين عمرش را از بيست و هفت تا سي و دو نوشته اند كس نداند

 

 

چرا عمر طاوس و دراج كوته**

چرا زاغ و كر گس زيد در درازي

بزرگاني چون قاضي ميبدي*وشاه نعمت الله ولي*وسيد نظام الدين محمودداعي الي الله*و ملا

جلال دواني*وشاه مظفرالدين علي شيرازي*وخواجه معين الدين محمد دهدار* وحسين بن شرف

الدين عبدالحق اردبيلي*وشيخ ادريس حسام الدين بديعي*و ديباچه ها درموارد گلشن راز وكنز

الحقايق شيخ شبستري نبشته اندابو المعاني شجاع الدين كرماني*وشيخ با با نعمت الله

نخجواني *و حاج ميرزا ابراهيم حكيم سبزاواري *و ابوالفضايل يحيي شر واني *و ملا محسن

فيض *و شمس الدين محمد لاهيجي متخلص باسيري وملا عبدالرحمن جامي چندان شيفته

اوصاف اوبوده كه در وصف اوسروده::

 

 

اي فقر تونوربخش ارباب نياز

خرم زبهارخاطرت گلشن راز

يكدم  نظري بر مس قلبم انداز

باشدكه برم ره به حقيقت زمجاز

ودر موردش گفته اند

بسي تصنيف ديدم در حقائق    نديدم همچو گلشن پردقائق

اگرچه عارفان بسيار بودند   بعرفان شيخ محمود است فائق

 

شيخ شبستري نيزدراين دفتر چنان داد سخن داده وبطرزي روان وساده هرسخن را در جاي خود

نهاده كه همبشه با همه كس همز مان وهم زبان است چون هرچه بردل داشته بخواهش دل

نگاشته هرچه روزگار بر او برآ يد  روزگارش بسر نيايد كه همه چيز نماند وسخن دل بماند**

بادرودخداوندبه روان نويسندگان وتهيه كنندگان اين كتاب وسيد محمد علي صفير غفرالله له-

بخوانيدودريابيد حقيقت اسلام راوتطبيق كنيد كلام شيخ را با آنچه بعرض شما ميرسانم ***

سيدمحمدعلوي(مرعشي)

**سپاس**

قولُهَ وَ تَعالي هو الاول والاخر والظاهر و الباطن*ما اشهدتهم  خلق السموات  والا رض    ولا خلق

انفسهم وما كنت متخذ المضلين عضداٌ** *الذي  اعطي  كل شيء خلقه  لم هدي * اٌلا الي الله

نصير الاٌمور

وقال الرسول  صلٌي الله عليه وآله  تفكرو ا في الخلا ئق ولا تفكرو  ا فيالخا لق*

* * * * * * * * * * * * * *

http://alavi-marashi.blogfa.com

این قسمت را هم در ادامه کلیک کنید و بخوا نید

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط محمدعلوي  | 

___________________________________

از دوران با ستان ؛امثال وحکم های عا میانه و مصطلح بین مردم

کوچه بازار ایران تحت عنوان متل ا تینا و متل یا متلک متداول بوده است

 که هریک ازآنها معانی خاصی داشته که مردم برای جلوگیری

تجاوز زور مدا ران واحقاق حقوق آ زادی های خود در مواقعی ضروری

بنحو عا میانه وخا صی   بزبان می آوردند که حرف دل خود را

زده باشند ودر بسیا ری موارد ماٌ ثر واقع میشد که در دوران معا

صراین مثل ومتل هاباحرف لاتین بعنوا ن فو کلور

در ادبیات ملت ایران جای خودش را باز کرده است

واینجانب قصد دارم بعنوان نمونه هرچه را دراین راستا در ذهن

خودم جا ی داده ام بمرور چند تائی از این متلک ها ومتل ها را

برای خوانند گان این وبلاک بیاد گار بگذار م

در مورد نقشه کشیدن مردم برای بوجود آوردن خط مشی  ز ند

گی هر نقشه ای که میکشیدند ودیگران ازروی خبث آنرا بهم

میزدند ونقشه خنده آور دیگری را اجرا میکردند  میگفتند

بخت از آدمی چو بر گردد** شب اول عروس نر گردد اسب اندر تبیله خر گردد

**********************************************__________________________________________

در مورد بزرگ نما یان خود فروش که به محض رسیدن به آب

وعلفی یا از را ه غارت ویا از رو ی بخت واقبال بنوا ئی رسیده بودند

رسم ا ین  بزرگان قدیم طوری بود که برای خود بزرگ بینی در

میهمانی های رسمی عمو می نوکران خودرا با لباس مخصوص

نوکری همرا میبردند که هم خود نما ئی کرده باشند وهم کرو

فر خودرا نشان رقبای خود بد هند

در یکی از این میهما نی ها

یک بزرگ واقعی در موقع خوردن ماست سبیل یا سبلتش

ماستی شد

نوکر که در فکر ارباب بود   در حالیکه دست به سبیل خود

میگشید

گفت قربان بلبلی برگ گلی بر منقار داشت اندر آن بر گ گلش

صد ناله های زار داشت

شلیک احسنت احسنت از هر طرف بر خواست وچنین توکر مو اٌدبی را ستودند

___******************************___

ودر میا ن ا ین جمع یگ تازه به دوران رسیده بی هنری از فرت

نخوت وتکبر وحسادت بخود لرزید به بهانه

مستراح  از سر سفره برخواست توی خلا به گوش نوکر

خارجی خود زد که برزنگی ؛تو هم از این هنر ها داشته باش؛

جواب شنید به چشب اربا بی

بر گشتند سر سفره؛ ارباب از روی عمد مقداری حلوا بریش

خود مالید؛ ونوکر فی البداهه فریاد زد اربابی اونی که تو مسترا

گفتی بریشت چسبیده؟؟؟

_________________________**_******************___________________

ای خرد مند بدان هر نوکری نوکر نیست ودر مواقع حساس

بریش ارباب سخیفانه تقوت میکند؟؟اگر انسان درزندگی کم بود

ها ئی داشته باشد ولی در عوض مُنشی یا کارمند یا دوستی

که با انسان هم کاسه باشد خرمند بوده باشد حتما انسان را به

عوج میبرد وبرعکس آن اگر خود انسان بتمام جهات مطمعن

باشد؛ دوست نادان آن خرد مند را به ذ لت میکشاند

که گفته اند دشمن دانا بلندت میکند بر زمینت میزند نا دان دوست

یا اینکه دشمن دا نا به از نا دان دوست

______________________________________________

متل دیکری را هم از پدرم شنیدم ایشان از خا طرات خود برایم

بسیار صحبت کرده اند یکی از خاطراتشان این بود

آن روزیکه مجلس شورای ملی رضا خان میر پنج کودتا گر سال 1299

 را تصویب کرد که اول ولیعهد احمد شاه بشود وبعد سلطنت را

از قا جار گرفت وبه پهلوی تفویض کرد پدرم گفت آن روز من در

بازرار تهران بودم ودرآن زمان اشخاصی که میخواستند کسیی

را هجو کنند یک مشت افراد لوطی منش متلک گوی همه فن

حریف را استخدام میکردند که شخص مورد نظر انها را در ملع عام هجو کنند

در آن روز موعود سه در ویش نابینا: یا اینکه خودرا به نابینا ئی

زده بودند هریک دست خودرا بر دو ش  جلوئی گذارده بود

اولی میگفت دنیا بکسان بی کسان را ضی شد

دومی میگفت گو ساله خلیفه گشت و خر قا ضی شد

سومی میگفت حرف حق نزن سرت را میبرند

_____________________________________________________

یکی دیگر از متل های مصطلح آن روز گار این بود که به شتر

گفتند چرا گردنت کجه جواب داد کجام راسته

_____________________________________________________

یکی دیگر از بیت های فو لکو ریک مردم بوقت های مخصوص

وحیرت انگیز

میحوامدند

چشم بازو گوش بازو بین ذ کا حیر تم از چشم بندی خدا

ببین یا رو چگونه ماست سفید رو سیاه میکنه

___________________________________________

من سعی میکنم این ادبیات مردم کوچه وبازار ایران را که خود

یک فرهنگ بزرگ ایرانی است که اکثر آن انتقاد از رفتار بد

وتشویق مردم به رفتار وکردار خوب است وخودش یکنوع امر به

معروف ونهی از منکر مردم کوچه وبازار ایران است منباب یادگار

برای دوستان در این وبلاگ بنویسم

 لطفا مطالب این وبلاک را هم درزیر گلیک کنید ومطا لعه بفر ما ئید

http://alavi-marashi.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط محمدعلوي  | 

 

 

دامنه مطلب انتخا بات را در وب سایت  تاریخ تمدن ملت ایران  رااز نبشته های سال 1386 خود انتخاب کرده ام

پند هاي شير ين تر از قند در صحنه هاي کو تاه زندگی


خانم اين بچه شما به هيچ دردي نميخوره من نميدونم بكي رفته مثل         لشه خس ها با هر خرو خاشاكي معاشرت ميكنه ميگرده با بچه باغبون ها وبچه رعيت ها بازي ميكنه.. مگه همين پريروز نبود كه لباس عيد شو از تنش در آورد داد به پسر اكبر باغبون تازه اين آقا شازده هم اگه شما دخالت نكرده بوديد لبا سا ي منو داشت ميداد به باباي اين پسره


مادرم آهي كشيدو گفت چه بگم آقا اين محمد تو جورا يه جور ديگه هست باشه با هاش حرف ميزنم نصيحتش ميكنم پدرم گفت مگه فايده داره اين پسر ذاتش لشه خسه


(البته بدونيد بگاو ميش ها ئيكه درون مردا ب ها ميخوابند در روستا ها به آنها ميگويند لشه خس

ننه جابوني كه داشت اطاقمونو جارو ميكرد اشك چشماي تراخمي شو با گوشه چارقدش پاك ميكرد گفت آقا حيف نيست باين آقازاده ميگيد لشه خس خوب او نواده علي يه اگه كاري ميكنه اين كار تو وجودشه خوب ديگه شما از يه جاي ديگه دلخوريد چرا دق ودليتونو روسر اين بچه در مي آريد پدرم رم كه معلوم بود از حرف هاي ننه جابوني از تعريف كردن اخلاق پسر ش لذت ميبره خندون گفت ارواح با باد نفست از جاي گرم در مياداگه اين بچه همينطور پيش بره ماهم بايد بريم گدائي كنيم


اون روز گذشت يه روز ديگه مادرم سرمو گذاشته بود رو پا هاش نازم ميكرد مثل يه لالائي در گوشام ميگفت عزيزم نيكي كردن خيلي خوبه اما هر چيزي يه اندازه داره نيكي كردن مثل چاشني غذا ميمونه اگه كم وزياد بشه اون غذارو نميشه خورد آدم عاقل كه لباس تنشو در نمياره تن ديگرون كنه اونوقت مثل يه فرشته خداخنديد وگفت عزيزم ميدوني اگه خودتو لخت كني چه شكلي ميشي اونوقت بهت ميگن ممد آ قاي ديونه همه جونش بيرونه


منم مثل يه آ دمي كه از لا لائي ميخواد خوابش ببره گفتم آخه خانجون ممدآ قا نمي تونه خود شو بپوشونه در حاليكه هم جنساش لخت وعورند حتي يه نمد ندارند كه توي زمين خدا بندازند وروش بخوابند آخه پسر با غبون چطوري ميتونه لخت وعور سرشو روزانوي مامانش بزاره مثل من لالائي گوش كنه كه قطره اشك ما مانم تو صورتم چكيدو پلكهام روي هم افتاد

روز گار گذشت وگذشت

**************************

ديگه من بزرگ شده بودم زن وبچه داشتم يه روز خودمو  توشهر اصفهون دم غروب افتاب موقع افتار ماه رمضون توي يه هتل كه مال يه ارمني هموطن خوب مون بود يكه وتنها نشسته بودم دم غروبي احساس غريبي كردم زدم تو خيابون خيابون چهار باغ سوت وكور شده بود آخه اصفهو ني هاي خوب خوب مون دم افطار همه ميرن خونشون پهلوي زن وبچشون .. منهم زدم توي مسجد چهار باغ اصفهون روي سكوي يه رواق نشتم بروبر دروديوارو درختهاي سر بفلك كشيدشو نگاه كردم يا دم افتاد توي اين مسجد سر شا ه سلطون حسين صفوي رو اشرف افغان توي يه تشت طلا بريد.. گريه ام گرفت گذشته ازاينكه او يه جوري نواده امير عبدالله مرعشي جد بزرگ من بود احساس سر شكستگي كردم آخه هر طوري بشه من يه ايروني هستم رئيس مملكتم هر جور آدمي باشه مقامش سنبل مليت وشرف هرايرونيه يه ايروني باشرف حاضر نيست كه مقام هاي اداره كننده وطنش مورد اهانت چنين اشخاص پستي بشه

.................................................................

يهو شنيدم يكي با صداي بلند گفت يا هو علي مددبرگشتم ديدم يه در ويش قدبلند خوش سيما توي همون رواق شولاي خودشو داره پهن ميكنه كشكولشو گذاشت وسط شولا رو بمن كرد وگفت جوو ن خوش داري بايه در ويش هم غذا بشي وافطار كني بسم الله..  گفتم هو علي مدد درويش

 مسا فرم وروزه نيستم .. گفت نباش ولي افطار خوردن براي يه مسلمون واجبه بفرما..  چر خيدم و روبرويش نشستم گفت بسم الله ميهماني احترا مت واجب اول شما بفرما ببخش قاشق ندارم بادست هات سفره منو تبرك كن  از خجالت سرمو زير انداختم دستم رفت توي كشكول احساس داغي غذاي معطري را كردم پلو وخورش قيمه بادمجان با غوره بود او خورد و من خوردم تاسير شديم باز هم غذا همان مقدار در كشكول بود

...................................

از من پرسيد جون تو اصفهون چكار ميكني .. چون معلومه اهل اين ديار نيستي از كدوم دياري گفتم اهل ديار خدا هستم

گفت معلومه ازاون اهل دل هاي خدائي هستي شغلت چيه گفتم امروز نساجم وپارچه بافي دارم گفت ديروز چكاره بودي گفتم كشاورزي داشتم با پدرم كار ميكردم هرچه داشتيم وهرچه كاشتيم يه عده دزد غارت گر با فرياد جاويد شاه همشو غارت كردند گفت پوست كلفت حالا پارچه با في ميكني نميترسي اينهارا هم غارت كنند گفتم نه انسون اخلاقش مثل اخلاق شكمش ميمونه هرچه توشكمش پركنه قانون خدا ميريزدش بيرون وميگه اگه ميخواي زنده بموني بازم بخور هركي هرچه پس انداز ميكنه اگر بخاطر حكم خدا اين كار رو ميكنه اگر روزي  به هر نحوي ازش گرفتند عزاداري نميكنه گوشه عزلت نمي افته انسون تا زنده است بايد مثل قطرات آب بخار بشه ابربشه همراه بادهاي سلامت راه بيفته به سر زمين هاي خدا بباره و بباره سر سبزي و آرامش براي خلق خدا تهيه كنه اگه اين هارو هم ازم بگيرند باز ابر ميشم تو بيابون هاي خدا گريه ميكنم شايد علفي در حال خشك شدن را زنده كنم

يهو درويش هوئي بلند ازگلو بيرون فرستاد گفت جوو ن خدا نگهدار منوديونه كردي امروز من ميهمان كرم گفته هايت بودم نه تو ميهمان كشكول من ازدر مسجد زد بيرون

روزگار گذشت وگذشت

**************************

هرچه باشه من بچه طبيعتم هرجا طبيعت بكري ببينم بقول سعدي دامنم ازكفم بيرون ميره ومحو جمال طبيعت ميشم روزي تو جنگلاي كلاردشت حيرون وسر گردون اينورو آن ور را تماشا ميكردم وغافل از همرا هانم بودم

ناگهون يه چكاوك كوچولوي ملوثي روديدم كه مرتب از شاخه هاي نازك تازه سبز شده جنگل از اين شاخه به اون شاخه ميپريد وچنان نغمه سرائي ميكرد كه پنداري تمام فرشته هاي خدا در حال رقص وشادي هستند ناگهون صداي قار قار كلاغي روي شاخه خشك درختي نظرم رو جلب كرد

كلاغه تولونش نشسته بود بروبر يه جارو نگاه ميكرد هي ناز ميفروخت و قاري ميزد

رفتم روي يه بلند ايستادم يه دوربين داشتم كه حا لا در ب و داغون شده هر طوري بود توي لونه كلاغو نيگا كردم ديدم آقا كلاغه يه آينه شكسته رو نميدونم از كجا دزديده بود آورده بود تولونه بخانم كلاغه هديه داده بود آخه كلا غا اينطوري هستند هم دزدند و هم پاچه گير وپاچه ور ماليده هرچه را براق وقابل حمل بدونند ميدزدند ميبرند توي لونشون به همسرشون هديه ميدن

روزي مادرم دندون عاريه اش رو گذا رده بود لب حوض كنار شير آب يهوگم شد پسرم داريوش كه تازه ميخواست بحرف بيفته با انگشتش بالارو نشون ميداد ميگفت آ خيال كرديم برده بطيقه بالاي خونه باز انگشت شو برد بالا گفت آ تاينكه مارو برد روپشت بوم باز انگشتشو روبآ سمون كردو گفـت  آ تازه فهميديم آقا كلاغه دندون ما مانمو برده براي همسرش كه گندمهارو براي بچه هاش آرد بكنه

اون روز ياد كلاغاي جامعه ايروني افتادم كه هرچي گيرشون بياد ميدزدند

ميبرند براي آباداني لونه هاي خودشون

دامادم مرحوم دكتر ابطحي گفت به چه فكر ميكني گفتم به هيچي به يه زندگي پوچ به چكا وكا و كلاغاي جامعه مون فكر ميكنم

گفت حالت خوبه ؟گفتم اگه بد بود كه چكار داشتم چكا وك ها وگلاغا چكار ميكنند ؟ گفت حالا نهار نميخوري

گفتم چرا جايتون خالي آقا مهدي خواهر زاده خانومم يه جوجه كبابي درست كرده بود كه باكته خورديم آي خوشمزه بود بخصوص كه خاكستراي چوب هاي معطر جنگلي هم بهش چسبيده بود

غروب برگشتيم خونه ديدم مردم دسته راه انداخته اند باعلم وكتل وسنج ودهل آشوب عزا راه انداخته اند بطرف شهرداري ميرند پرسيدم چه خبره گفتند يه پسره سريدار سر  هاي دوپسر بچه دوازده سيزده ساله اربابشو بريده تو ماسه ها دفن كرده مردم دارند ميرند به آنها تسليت بگويند من وهمسرم هم رفتيم بقدر همه ابر هاي بالا سرمو ن  گريه كرديم آخه اين چه جور زندگيه ما آدما چگونه موجودي هستيم يه روز مثل يه خوك تو جنگلاي خدا ميچريم پروار ميشيم تا كي خوراك خوشمزه هرچه لاشخورهاي دنياست بشيم يه روز چون يه چكاوك ميخونيم وميرقصيم وخدارو بنشاط در مي آريم

..................................................

فكر كردم اين زندگي يه داستان پر از غصه وپراز پندو اندرزه

زندگي  اگه چون روز باشه خورشيدو  نورو گرمي داره

واگه شب باشه تاريكي و سر ماي رنج بيشمار داره

پس چه كنيم  كه شبا مونم مثل روزها گرمي وشادابي داشته باشه

البته كه ميتونيم اين كارو بكنيم  تنها راه چاره اش اينه  كه چراغ پر فروغ دلمون رو با علم ودانش و از خود بريدن وبخلق خدا پيوستن روشنائي ببخشيم تا شبهاي شيطاني مون هم تبديل به روزو روشنائي بشه

شاد باشيداینهم مشرب اخلاقی منه حالا میخواهی بحرف هام گوش بدی یا خیره سری میکنی

سید محمد علوی

اگر میخوا هید مقاله انتخا بات رو بخونید روی این وبسایت کلیک کنید

http://alavi-marashi.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط محمدعلوي  | 

 

http://alavi-marashi.blogfa.com

پست 40 تقويم تاريخ ملت ايران از مقالات

که چندروز پیش بعداز دوسال روی اکرا ن بوده فیلتر شده است

***دوستان عزيز***

تقويم تاريخ گفتگوهاي اجداد ما باما ميباشداز آ ن فرار مكن؟؟؟/

وقت بسيار كم است و پشيماني بسيار است ؟؟؟/

من معلم وراهنما وهرچه فكر ميكنيد نيستم

بلكه حاجب وپرده دار اسرار شما هستم پس ا نديشه كنيد 00خواندن اين مطالب مفيد است بقدر حاجت در 38 مقاله مروري بر تاريخ كهن خود نمودم ونوشتم

اكنون وقت بيرون كشيدن را ز هاي زندگي ازدل تاريخ است تا بتوانيم از ميان غارهاي پرپيچ خم شيطاني زند گي نجات يابيم وبرويم براهي كه بايد ميرفتيم وتاحال نرفته ايم؟؟؟

 

مثل اين است كه هرچه نوشته ام در مورد اينكه خواسته هاي نا معقول داريم نتيجه مطلوب نداشته اين بارميخواهم در اين موارد سئوا لهائي را مطرح كنم كه جواب شماهاراوجدان شما خواهد داد هرچه خودتان بخودتان جواب داديد درست است 00ومن خموش خواهم ماند  انشا الله بجائي خواهيم رسد كه سر چشمه رود خانه زندگي خواهد بود

سئوال اول- آيا فكر ميكنيد زندگي انسا نهاي روي زمين يكنوع راز يقا ميباشد كه باينحا ختم ميشود كه بخور تاخورده نشوي00 بكش تا كشته نشوي ؟؟ فكر نميكنيد كه حيوانات هم ارمكروب و ويروس گرفته تاشيرو گرگ و پلنگ هم همين قريزه رادارند؟ پس تفاوت انساني كه ميگويد من اشرف مخلو قاتم با اين وحوش چيست؟؟

سئوال دوم

آيا فكر ميكنيد كه شما خلق شده ايد براي اين سيكل زندگي كه شصت هشتاد سال در خورو خواب و شهوت بگذرانيد وميرا ث خور ديگران باشيد 00 وبعد بخواب مرگ برويد تا روز قيامت بيدار شويد 00 وجايگاه شما دربهشتي باشد كه صبح تا غروب درحال خودن وگلا ويز شدن با پريرويان باشيد؟؟؟/

سئو ال سوم

اينكه خداوند در قر آن كريم ميفر مايد شما انسان ها از من آمده ايد وبمن برميگرديد معني آن چه ميتواند باشد؟؟ آ يا براي يكدفعه است يا زندگي تكرار در تكرار ها دارد

سئوال چهارم

انساني كه در جوامع گونا گون زندگي ميكند  آيا مسئول در برابر يكد يگرند يا       بد ون مسئوليت هستند 00ويا ماٌ مورند كه اگر قبول داريد چرا مزاهم ماٌ موريت مردم بشكل هاي گونا گون هستيد

 

سئوال پنجم

معني مُلك وملكوت وجهان برزخ چه ميباشد00 بشر شعور است واز شعور ساخته شده يا مانند حيوانات از مُلك يعني ماده بوجود آمده00 در حاليكه جسد انسان از ماده آفريده شده ومردني ونابود شدني ميباشد00 آيا شعور روحي او با جسدش ميميرد ؟؟ يا ماٌ موريتي ديگر بر عهده ميگيرد فعلاٌ دراين موارد فكر بكنيم تا مقاله ئي ديگر باهم صحبت كنيم شاد باشيد

 

 

+ نوشته شده توسط محمد علوی در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:12 | آرشیو زیرنویس

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 5:47 قبل از ظهر  توسط محمدعلوي  | 

http://alavi-marashi.blogfa.com

این آدرس سایت اول اینجانب است لطفا رو ی آن او پن نما ئید تا قابل استفاده شود

**********************************************************

هرکس گوش بفرمان نا بخردان بدهد خودش نا بخرد است

چون آنکه گوش میدهد معنی خر د را نمیداند و آنکه نابخردانه فر مان صادر مینمایدبد تر ازآ ن فرمان بر است

در حا لی که

گوش دادن وفرمان بردن وفر مان دادن از اساسی ترین وظیفه انسان متعالی متمدن است

اما چکونه است که باید بشود ها ونباید بشود هارا باید فرمان داد و فر مان نبرد ..  این کار مانند کد تلفن است که اگر کد را ندانی از تلفن هم خبری نخوا هی گرفت..کد فر مان دادن وفررمان بردن هم خرد است که عده ئی در حد متعارف از خردکم تا زیاد دارند وعده ئی هم در حد کم وزیاد ندارند

واما این خرد .. ما نندغذاهای فا تنتزی نیست که انسان بنا بر میل وسلیقه خود تناول نما ید  بلکه خرد چون قانون ا ساسی نا ن و آب زنده ماندن است.. منظور از نان و آب  دسترسی انسان برای تهیه غذا میباشد.. وبرای تهیه این قانون اساسی  احتیاج اول به تلاش ملی وبعد تلاش فردی دارد واین تلاش مانند یک بیل است که باآن بشود زمین را شخم زد که این بیل به دوشی ء متفاوت آهن وجوب ودوکارگر آهنگرو نجار نیاز دارد.. وبیل خردمندی انسان از چهار  عا مل اصلی فکر واندیشه وعشق وعقل نیاز دارد  خوب اگر شما این بیل را پیدا کردید ومیخواهید زمین را شخم بزنید اگر خرد قرین شما نباشد نفس شما میگوید بسم الله بیا کدو وخیار وخر پوزه بکار...  ولی اگر خردرا با خود داشتید این خرد بشمامیگوید نه اشتباه میکنی محصول کدو وخیار وخر پوزه تورا که سیر نمیکند هیچ بلکه یکی دوماه  بیشتر دوام ندارد وده ماه از سال ررا گرسنه

 

میمانی وخواهی مرد خرد کم میگوید گندم بکار که اگر کاشتی میتواند تورا چند سال تغذیه کند وخرد والا میگویدتوکه زحمت میکشی چند محصول مرغوب مفید بکار که هم لذت ببری وهم زندگی طولانی سالم داشته باشی.... واگر خرد رانداشته باشی ..قانون اساسی نا ن و آب داشتن را نداری چه رسد باینکه میل به غذا های فا نتزی بنمائی

ولی ای ملت ایران فکر میکنی که در طول تاریخ خرد یار وقرین تو و یا فرماند هانت بوده؟؟؟؟؟؟ که اگر چنین فکر میکنی سخت در اشتباه هستید .. ممکن است فر ماندهان شما خرد مال اندوزی را در منافع خود همراه داشته اند ولی این خرد در میان توده مردم دوران های تاریخ گذشته نبوده است ومردم ایران چون اسب عساری چشم بسته در طول تاریخ گوش بفرمان فر ما ندهان خود داشته واطا عت کرده اند ونتیجه اش این هست که میبینید ودر طول زمان های گو ناگون از صحنه رقابت همه گونه جهان عقب مانده ایم

اما در همین طول تاریخ نبشته شده است که ملت ایران مردمی ممتاز ومتمدن بوده اند وخدمات شا یانی به بشریت نمو ده اند

شما اینگونه ضد ونقیض گوئی این بنده را چگونه ارز یابی میکنید

وآیا از این پریشان نو یسی من متعجب نگردیده ئید ؟؟اگرکمی حوصله کنید پی به مقصود نها ئی بنده خوا هید بردبله اینکه ما در صحنه رقابت زندگی عقب افتاده هستیم هیچ شکی نیست وعلتش این است که در طول تاریخ زمامداران ما کسانی بوده اند که اهل شمشیر ولشگرداری برای کسب قد ئرت وثر وت سر شار بوده اند وهرچه ار باب اداره کنند گان ملی را انتخاب کرده ومصدر کار

 

نموده اند عمدتا از مردمی بر گزیده شده بودند که با مقام وا لای خرد فرسنگ ها فا صله داشته انددر نتیجه در این طول قرن ها مردم ایران همیشه در حال کتک خوردن وفرمان بردن های نابخردانه بودند وکمترین قدمی که برای رها ئی فقط خودشان در

یش میگرفتند یا لوطی گری وعیاری بوده یا صوفی گری و درویشی و زیج نشینی ویا اینگه خودرا مفتخر به بارکشی ونفهمی نشان میداده اند واین شعر راهم ترنم مینمو دند

که گا وان و خران بار بردار به زا دمیان مردم آزار

اما در طول تاریخ مشاهدات فراوانی داریم که ملت ایران فر هیخته ومتمدن هستند ودر این امر هم هیچ جای شک و  شبه وجود ندارد وحقیقتی است گویا وآ شکار چرا اینگونه است

س حکایتش را هم درست گوش فرا دهید.... تا تکلیف خودتان را بفهمید که چه ها را فراموش کردید واطا عت امر آن را ننمودیدوچکار ها باید بکنید تا فرج فهم وشعور مهدی موعود آشکار شود وسره از نا سره جداگردد ومحک زر شناسی حاکم گردد وهرکه در او قش باشد رسوا گردد

حقیقت این است که در طول تاریخ پادشاهان وحاکمان وکار گذاران واقغی شما ملت ایران هنر مندان دین ودانش واندیشه و

اداره کنندگان مردم کوچه وبازار های  شما بوده اند که بیشماری از شما هارا تربیت کردند ودر اطراف واکناف جهان ایران

پرا کنده نموده اند واگر نامی از ملت وتمدن ملی در صفحه تاریک تاریخ میدرخشد نتیجه زحمات این فر هیختگان وپاد شاهان بی تاج و تخت ایران زمین وگوش به حرف شنوندگان کوچه و بازار ایران بوده اند وبس.... وگرنه آنچه از فرمان فرماندهان دولتی وفرمان بران دولتی بر دل تاریخ آمده جز آنچه را که تبشتم بیش نبو ده است ....تا اینکه  دیگ چه قانون گرائی وقانون مداری در یکصد سال گذشته بر بالا ی اجاقی پایه بلند وبا شعله شمعی اشک ریزان بجوش آمد وتا حال به همان شیوه اشک میریزد وکتری ما بجوش نیامده است؟؟؟؟ از یگجا مایه شرمساری میباشد واز جای دیگر مایه شکر گذاری میباشد که بقول سعدی رو شکر کن مباد که از بد بتر شود

البته در این یکصد سال فر هیخته کان ما نوعی عمل کرده اند که جای شکرش با قی مانده است چون در صدر مشرو طیت زعمای ملی میبایستی آدم سازی را شروع میکردند نه انسان سازی  با شکم بی هنرپیچ پیچ را که صبر نداشته باشد که بسازد به هیچ

هروقت صدای آزادی وبرابری وبرادری رسید بگوش لشوش وخائنان وجدائی طلبان وطالبان زرو سیم پای در حلقه رکاب نمودند وکردند و کردند دیده جها دید که چشمم مباد باز گلی بگوشه جمال آنکسانی که مقصود مرد ما ن  لشوش او باش را فهمیدند وتاحال نگذاشتند که ایران چون افغانستان و پا کستان وعراق وفلسطین و شیخ نشینان آنور خلیج فارس گردد وهزاران هزار اسم طالبانی ووهابیت وبهاگری از کیسه دجالی چون سحونیسم بین المللی بر کشور ما مسلط شوند ولی این کار فرهیخته گان ما دراین یکصد سال اخیر چون پف نمی است که بر آتش وافور افیون ملی زده میشود ومعتادان به افیون بی خردی را خوشحال تر میکند

تازمانی که ما بین مردم نفاق را ازراه خواندن اشداهم با کفار ورحمائم با با یاران تشدید میکنیم تازمانیکه رفیق بازی ورندی

نهانی وتقسیم آلاف و علوف را بین خود رواج میدهیم ومردم را از سوسگ ها ی رونده بر درو دیوار ها میترسانیم وتا زمانیکه بله بله ها واسرار مگو هارا زیاد میکنیم این غافله تا بعرش لنگ خواهد ماند امروز روی تیست که چند نفر فرمانده بشوند وملیون ها نفر طوری بکار گرفته شوند که گاوان وخران بار بردار گردند در خانه اگر کس است یک حرف بس است یک حکایت کوچک میگویم وروضه را جمع میکنم در بمب  باران تهران در جنگ اخیر در خیابان شاپور قدیم

خانه ها ئی را دیدم که مردمش در توی خیابان شلاق خورده بودند به محض اینکه آژیر خطر زده میشد اینان تمام چراغ های خانه های خودرا حتی پشت بام های خودرا روشن میکردند وبا ماشین های خود بنقاط تاریک شهر میرفتند که دشمن بتواند در روشنائی بمباران کندالبته در مقابل دشمن بخصوص جدائی طلبان وهرج و مرج کنندگان واحتکار چیان اعمال خشم و غضب خوب است ولی نبایذ کاری کنیم که ذزد های فراری هم فریاد بزنند آی دزد تادزدان وا قعی کار خود را انجام دهند؟؟

من حرف مهمتری را در مقاله قبلی این وبلاک نبشته ام درد ما با تعامل خرد مندانه درست میشود نه با آزار وشکنجه که مطمعن باشید شکنجه کننده خود فروش است که اگر شکنجه گر پیدا نمیشد خود فروش هم پیدا نخواهد شد من کسی را دیدم زمانی کسی از جیبم دزدی میکرد که خودم به یک ریالش محتاج بودم ولی بروی خودم نیاوردم ونا دیده گرفتم روزی آنشخص تحصیلکرده شده بود در خفی روی پای من افتاد با گریه گفت اگر بزرگواری آنروز شما نبود من امروز این مقام را تداشتم ومعلوم نیست به چه بلا ها گر فتار نمیشدم  خدایا گفتنی بسیار است تو گوش هارا شنوا وقلب هارا از بد جنسی وید سگالی پاک گردان

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط محمدعلوي  |